دلتنگی ها ی آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند
سکوت سر شار از سخنان نا گفته است از حرکات نا کرده
اعتراف به عشق های نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
به راستی سکوت چاره ساز است و را ه درمان برای زمانی که حرف از توانایی بیان حالت شخص درمانده می شود٬ پس فکرمی کنم دور بودن چند ماه اخیر رو از وبلاگ توجیه کرده باشم!
دغدغه های اجتماعی زیاده از جمله ۲۲ بهمن ۵۷!
دستاوردهای انقلاب ۵۷ براثر عاملان حکومتی به این روز رسیده که برای به مخاطره نیافتادن رسمیت حکومت ٬دست به رد صلاحیت های فله ای بزنند!
همه ی ما عاملان ٬تاثیر گذاران بر وضع موجود را می شناسیم! اما چقدر حاضر شدیم به این مسئله فکر کنیم چه برسد به این که بخواهیم جمع بندی فکری با دوستان همفکر داشته باشیم.
در زمانی که هوش و حواس ما سرگرم دغدغه های شخصی از جمله مادیات و... باشد حاصل جز این نمی شود.
بر میگردیم به سال ۵۷ و تثبیت این حاکمیت توسط آرای مردم سراسر احساساتی ۵۸ و استفاده ابزاری از دین توسط حاکمان ٬به گذشته نگاه کردیم؟ به خودمون ؟ پدرو مادرامون!آیا راهی که ما پیش گرفتیم به تکرار سرنوشت آنها خطم نمیشود ؟آیا به خاطر کارهای امروز ما فرزندان در آینده نفرینمان نمی کنند؟
چگونه نسل امروز من از وضع موجوناراضیست ؟ و بیشتر کسانی که کمی اهل تفکر هستند منتقد این حکومت و تورم موجود که ناشی از سیاست گذاری های غلط است ٬می شوند. از افراد مسن تا نوجوانان همه یا از گرانی ٬کم اهمیتی مسوولان به جوانان٬اهل تفکر به محدودیت ها ی قلم٬آزادی بیان٬ و...
دو کلوم حرف حساب
بهتر نیست بیایم به خودمون این اجازه رو بدهیم که کمی به گذشته نزدیک تر شویم و سعی کنیم از نظر ذهنی و شخصیتی بهتر از پدرانمون باشیم؟ تنها راه نجات یک جامعه از خواب غفلت!!!
**مژده** تصمیم گرفتم دست نوشته های شخصیمو ازین پس هر کدام که فراخور پست ثبت شده هست انتخاب و در وبلاگ به بازدید شما در بیارم **مژده**
یکی از دست نوشته ها :
پژواک لبهای بسته ام را می شنوی؟
خسته همچو پدر بزرگ ها
لرزان به سان وحشت دیدار مرده ی تخت ابونصر
گویی برخاستن جماعتی ست از خواب غفلت
تجاوزی ست
به
حریم من!