شَبِ یلدا شدُ دل، میلِ غزل داشت؛

سرِ آن قافیه یِ عشق،

حوّا؛

 میل ِ هوس داشت..


یونس

دی 92

+ نوشته شده در 92/10/06ساعت 18 توسط یونس

[صدای سوتِ جمعه ی فرهاد در فضا می پیچید؛ صدای موبایل، یادِ رفیق سکوتِ اتاق را پر می کند، گوشی را از روی میز تحریر بر می دارد، نگاهی می کند و به مکث ختم می شود. "بعد از مدتها تماس گرفته که ما را یادِ نداشته هایمان بندازد!"، سوتِ آهنگ به شعر ختم می شود: "جمعه حرفِ تازه ایی برام نداشت، هرچی بود، بیشتر از اینها گفته بود..". صفحه را از کنار سمت چپ صفحه به سمت راست با انگشتِ شصت می کشد.]

دوستدارِ نیکان: سلام جانا

یونس: سلام جانا، چطوری رفیق!؟

دوستدارِ نیکان: خوبم، ممنون، چه خبر؟ چیکار می کنی؟ اوضاع روبراهه؟ خبری ازت نیست!

یونس: [مکث، دقیقه ی مکالمه به یک نرسیده رگبارِ سوال!] منم خوبم به خوبیِ دوستان. کتاب میخوندم، عصرِ جمعه تنهام.

دوستدارِ نیکان: عصر جمعه! چه کار احمقانه ایی!

یونس: [ با تعجب!] احمقانه!؟

دوستدارِ نیکان: آره دیگه کتاب خوندن احمقانه ست!

یونس: [ با لبخند] تنهایی؟

دوستدارِ نیکان: [ با فضای تلخ] آره تنهام!

یونس: تو چیکار میکردی؟

دوستدارِ نیکان: منم کار احمقانه مثلِ خودت.. کتاب میخوندم!

[صدای خنده ی هر دو از پشتِ سیم های رابطه]

...

 

+ دانلود سوت جمعه فرهاد

+ نوشته شده در 92/05/19ساعت 8 توسط یونس |

مطالب قدیمی‌تر