از یار با مروّت یک دم نشانی آرند؟
گو تا فلک یکسر،این چوبه های اعدام
از هر رَهی جنونی،هِی ارمغان آرند؟
نه
دیگر چشمی نمانده
دلی هم نمانده که دلتنگ شود
یادم نبود
دلم که با ضربان پلکهایت ،
پرپر شد .
■
ای کاش ؛
بودی
همین !
■
یادت هست ؟
می خواستم
تیکه های دلم را
از گونه هایت پاک کنم ؛
نشد... .
یونس